گلسای من
عید-91

شروع عید 91 برای ما با عروسی یکی از بهترین عزیزانمون رویا جان ( برادر زاده بابایی ) بود. 24 اسفند از بوشهر حرکت کردیم و دو روز اصفهان استراحت کردیم که مثل همیشه اول یه سر به بازار و  33 پل و نقش جهان و دیگر دیدنیهای اصفهان زدیم ( همراه با خوردن دیزی سنگی ) و بیست و ششم رفتیم سنندج که از همدان تا سنندج همچین برفی میبارید . در شب برفی بیست و هفتم مراسم عقد کنون با رسم و رسومات کردی انجام شد .که خیلی قشنگ و دیدنی بود و ما خیلی دوست داشتیم  گلسا میگفت : مونا چشمام و بگیر برف میره تو چشمم . و فردای اون روز به بازار سنندج و آبیدر رفتیم و  برف بازی و سرسره بازی کردیم و گلسا خیلی خوشش اومده بود و حسابی خیس خیس شدیم و  اول فروردین هم جشن عروسی با آهنگ و رق.ص و رسومات کردی برگزار شد و بوق بوق کردن و دنبال عروس رفتن و هی بین راه ایستادن و رق.صیدن و اینقدر هوا سرد بود که شب عروسی توی آبیدر پیاده شدیم میلرزیدیم و هر چی فیلم گرفته بودم لرزش داشت ولی خیلی عالی بود و خاطره به یاد موندنی واسمون بجا گذشت به گلسا میگفتم تو یاد گرفتی کردی برقصی ؟ به مامانم یاد بده . گلسا : آره . یکی پات جلو و یکی پات پشت و رق.صی که یاد گرفته بود تقریبا مثل رژه رفتن بود  کلی خوشش اومده بود طوری که اصلا نمی اومد بشینه و کلی حرص فیلم بردار و درآورده بود و هر چی هنر داشت رو کرد. و چهارم هم برگشتیم بوشهر و عید دیدنی و دید و بازدید خونه بقیه فامیل . هفتم فروردین تولد معصومه جان (خانم پسر عمه ام ) بود که اونجا هم خیلی خوش گذشت و عالی بود و گلسا تا تونست ر.ق.صید. و برای من که یه تکونم بلد نیستم به خودم بدم اینهمه هنر نمایی گلسا واسم جالب و تعجب آور بود.

 

 



[موضوع : ]
[ 19 / 3 / 1391 ] [ 11:42 ] [ مامان مونا ] [ ]
پرشین بلاگ

سلام از همه دوستانه خوبم که برای ما نظر گذاشتن تشکر میکنم و وبلاگهای قشنگ همه شما رو خوندم فقط متاسفانه برای دوستانه پرشین بلاگی نتونستم نظر بذارم و error  میداد امیدوارم دیگه این مشکل پیش نیاد و بتونیم همیشه به همدیگه سر بزنیم .قلب



[موضوع : ]
[ 1 / 2 / 1391 ] [ 13:44 ] [ مامان مونا ] [ ]
گلسای شکلاتی 38 ماهگیت مبارک.

گلسا کوچولوی ما بَن بِن بُن ١ رو تموم کرده و حدود ٥٤ کلمه رو میتونه بخونه.راست و چپ رو هم یاد گرفته .

گلسا موقعه خواندن کلمه نان  رو به بابایی: بابا این نان ِ  ، نون نیست آ .نیشخند

توی مغازه خشکبار فروشی گلسا یه ریز میگفت شکلات میخوام هر چی بهش میگم گلسا خونه شکلات زیاد داریم مگه ول کن بود به شکلات دونه ایی هم راضی نمی شد اونجا هم حداقل شش هفت نفری بودن خلاصه یه بسته شکلات بزرگ که انتخاب کرده بود خریدیم و دادیم دستش.
گلسا بسته شکلات رو بو کرده و میگه : هوووووم م م م . مونا بوی شکلات میده.خوشمزه
احتمالا اونجا همه با دیدن ما که کلنجار میریم با گلسا فکر کردن که ما چقدر خسیسیم .گلسا واقعا عاشقه شکلاته و زیاده روی کردنش در خوردن شکلات ما رو خیلی ناراحت میکنه و همیشه ما باید گرفتاره چونه زدن با گلسا در این مورد باشیم.

گلسای ما اصلا پارک بادی نمی رفت از بادیها می ترسید نمی دونم چرا . تا اینکه دیروز در قسمت بادی خونه بازی آفتابگردون با یه دخملی دیگه دوست شدن و اینقدر بازی کرد و بهش خوش گذشت که به هن هن و نفس زدن افتادن و منم با دیدن  شادی و بازی گلسا واقعا لذت بردم .بغل

یه روز نزدیکی های ساعتی که من از سر کار میرم دنبال گلسا این اتفاق می افته.
خونه مامان اینا گلسا میخواست دمپایی بپوشه که یه زنبور عسل بلا کف پاشو نیش میزنه و چنان کولی بازی در میاره که بابا و مامانم حسابی ترسیده بودن و با وجود اینکه نیشش رو درآورده بودن و آبلیمو بهش زده بودن میخواستن ببرنش بیمارستان . تو این گیر و دار یه مگس هم دور و بر گلسا وول وول میخوره که گلسا از ترس اینکه نکنه نیشش بزنه چنان جیغ و دادی سر میده دیدنی وقتی من رسیدم گلسا گفت : مونا زنبور نیشم زد اینقدر گریه کردم  ..... و همینکه توی خونه از بغلم گذاشتمش زمین مثل جت اول رفت چراغها رو روشن کرد بعدم یه بادکنک آورد و کلی بازی کرد.بماند که مامان اینا تا شب چند بار زنگ زدن و احوالش و گرفتن.

توی خونه بازی یه نی نی پسری با گلسا  تصادف میکنن نی نی پسری که لبش یه کوچولو زخمی شده و قلنبه اومده بود بالا اصلا گریه نکرد و گلسا که اتفاقی نمی افته واسش چنان گریه ایی سر میده و جیغ و جاغی که مامان نی نی پسری تند تند میگفت بخدا طوریش نشد من دیدم و ما هی خجالتخجالت

 

 

این جدولها رو خودم واسش درست کردم. شکلها رو می برم و گلسا کلمه ها رو میخونه و شکل مربوط به هر کدوم رو میچسبونه این مدل بازیها و پازلها رو خیلی دوست داره.

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ 2 / 11 / 1390 ] [ 18:35 ] [ مامان مونا ] [ ]
از احوالات مهر و آبان ماه گلسا

مهر ماه

یکی از دوستان اومده بودن خونمون  که یه نی نی کوچولوی ناز داشتن. آقای مهمون برای اینکه بچه ها سرگرم بشن به گلسا گفت توپش بیاره و گلسا رفت و یه توپ خیلی بزرگ آورد.
آقای مهمان : وای چه توپه گنده ایی !!!!!!
گلسا : گنده چیه؟ بزرگ .شیطان

بابا : گلسا غذاتو بخور تا بزرگ بشی
گلسا یه قاشق از غذاش خورد و گفت : ببین هنوز کوچولوام.سوال

گلسا : شب بخیر
من : شب بخیر مامان
گلسا : نه بگو شب بخیر قربونت بشم من یا شب بخیر عزیز دلم.قلب

یکی دو تا بیسکویت لیدی فینگر توی پلاستیکش مونده بود روی میز .بعد از شام گلسا اومده میگه : مونا میخوام بیسکویت بخورم
من : گلسا الان نه تازه شام خوردی.
گلسا : حیفه بذار بخورمش.خوشمزه

 

گلسا : اباییم (ابراهیم) چرا ماشینتو هر روز قفل میکنی ؟
بابایی : برای اینکه دزد نبره.
گلسا : بذار ببره خودم یکی واست میخرم.نیشخند

 

با چند مدل میوه خرمالو هم خریده بودم .که به گلسا گفتم خرمالو هم واست خریدم .
بعد از شام یه خرمالو دادم دست گلسا . که قیافه اش با دیدنه خرمالو همچین در هم رفت و جیغ کشید که من گوجه نمیخوام این گوجست بهم خرمالو بده و اینقدر گفتم که تو حالا یه گاز بزن مزه گوجه نمیده و با گاز زدن معلوم شد که خرمالو اصلا دوست نداره.خنده

گلساتوی پارک بازی میکرد بقول خودش بازی بدو بدو و توی هر رفتن و اومدن داد میکشید موناااااا.بهش گفتم گلسا توی پارک بگو مامان نه مونا خوب ؟
گلسا توی دور برگشت بعدی با جیغ مامان مونا!!!!!!!!تعجب

اینجا با وجود اینکه هنوز هوا گرمه ولی ما خرید زمستونه واسه گلسا کردیم و گلسا از ذوقش وقتی میخواست بره بیرون یه کاپشن کلفت و دستکش و یه کفشک کاموایی پوشیده !!!!!!!خجالت

 

آبان ماه

گلسا پازل اعداد می چید و عددهای مثل هم رو زیر همدیگه قرار میداد هفت رو برداشت و زیر هفت قرار داد به هشت که رسید میگه: مونا ببین هفتش خرابه.متفکر

گلسا به من و بابایی گیر که واسم ماشین شارژی بخرید . بابایی گفت ما که الان پول نداریم باید بریم سر کار حقوق بگیریم اونوقت می تونیم واست ماشین بخریم. گلسا : حقوق چیه ؟ بابا یعنی از شرکت پول بگیریم.
گلسا : نه ه ه ه ه از بانک پول میگیرن نه شرکت.نیشخند

گلسا سرما خوردگی داشت . موقع دارو دادن بهش عطسه زدم . و گفتم وای وای مامانم سرماخورده . باید از داروهای گلسا بخوره.
گلسا : خوب بخور چه اشکالی داره .
من:تعجب
(مگه واسه دارو اینقدر دست و دلباز باشی مامان )

بخاطر مریضی گلسا یکی دو روز سرکار نرفتم و گلسا که حسابی خوشبحالش شده بود . گفت : فقط باباها سر کار میرن مامانا هم غذا درست میکنن.ناراحت

با گلسا کارتهای مربوط به مشاغل رو نگاه میکردیم .
گلسا از من پرسید تو چی هستی ؟ گفتم من مهندس
بابا چیه ؟ گفتم بابا هم مهندس.
من : گلسا حالا تو چه شغلی دوست داری؟
گلسا : آشپز خوشمزه

 

 



[موضوع : ]
[ 1 / 11 / 1390 ] [ 22:07 ] [ مامان مونا ] [ ]
عزیز من گل من تولدت مبارک تولدت مبارک

نازنینم گلسای من تولد سه سالگیت مبارککککککککککککککک.

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه 4 آذر 90 سومین ساله تولده گلسای عزیزم بود که یه جشن کوچولو واسش گرفتیم.
گلسا خیلی خوشحال بود از شب قبل لباس عروسش پوشیده بود و با عروسکش در مورد تولد حرف میزد و شعر میخوند تا فردا هم که صبح پاشد یه ریز لباس عروسش تنش بود. منم دلم نمی اومد عوضش کنم.
و با هر بادکنک یا وسیله تزیینی که آویزون میکردیم واسه خودش میخوند: تَبَل بُلِت مبارک.(تولدت مبارک).
کیک تولدشم خودم درست کردم که موقع تزیینش گلسا هم کنارم نشسته بود و تا تونست خامه بازی کرد.
هدیه تولدش اگه نقدی بود میبرد توی کمدش میذاشت و میگفت میخوام ماشین بخرم .
عاشق شمع فوت کردنه و ما هی شمع روشن کردیم و گلسا فوت کرد.
گلسا تولد رو خیلی دوست داره و حدود یک ماهه پیشم یه تولد همینجوری سه نفره که خودمون بودیم  واسش گرفتم که اون موقع هم خیلی بهش خوش گذشت و کلی ر.قصید و با بادکنک هاش بازی کرد.
و حالا اینکه ان شا ا... تا تولد سال آینده ما چند بار مراسم تولد داشته باشیم خدا میدونه.

 



[موضوع : ]
[ 1 / 11 / 1390 ] [ 21:54 ] [ مامان مونا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 20 صفحه بعد