گلساگلسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

گلسای من

مهمونی خونه خاله صدیقه

1388/6/14 8:46
نویسنده : مامان مونا
598 بازدید
اشتراک گذاری

چند وقتیه که گلسا رو زیاد مهمونی میبرم مخصوصا جاهایی که بچه دارن که گلسا هم بازی کردن با بچه ها رو یاد بگیره و سرگرم باشه هم اینکه غریبی کردنش کمتر بشه تا الان هم خیلی بهتر شده و دیگه گریه نمی کنه یا بخواد مدام به من آویزون باشهتشویق .

مهمونی ایندفعه روز پنج شنبه بود. با گلسا رفتیم خونه خاله صدیقه قلباز دوستای دوره دانشگاهم که هنوزم با هم رفت و آمد داریم و نی نی کوچولویی داره به اسم روژیناماچ .
 
تا رسیدیم نی نی گل گذاشتم توی روروءکش اونم صاف رفت طرف ظرف میوه خجالتو یه هلو برداشت بعد یه نگاهی به همه کرد و انداختش و تا خواست بره سراغ گلابی ظرف میوه رو برداشتم گذاشتم بالااوه.

بعد که خاله صدیقه پذیرایی کرد گلسا با دهن باز خجالتمیومد پیش من که شربت و بستتنی و میوه .... بذارم دهنش.یا سر وقت باند ضبط بود یا میرفت کنار در آشپزخونه سرک میکشید یه نگاهی به دوستم میکردمتفکر .یا با روروأک گشت زنی میکرد.

اینقدرم گلسا و روژینا سینی ظرف بستنی رو بکش بکش کردنتعجب تا همه بستنی روژینا ریخت روی فرشکلافه.

روژینا کوچولو سی دی چرا گذاشته بود و همزمان میخوندفرشته و دور پذیرایی میدوید گلسا هم واستاده بود نگاش میکرد و غش غش میخندیدقهقهه خیلی از این بپر بپر و بدو بدو خوشش اومده بود.

موقع عکس گرفتن این دو تا ووروجک گذاشتیم روی مبل که پیش هم بشینن اول گلسا موهای روژینا کشید.بعد همش از مبل میخواست آویزون بشه پایین رو نگاه کنه یا اینکه این ور و اون ور یه چیزی گیر بیاره بکشه خلاصه با یه زوری تونستیم عکس بگیریم.

شیطان.

گلسا غریبی کردن رو که گذاشته بود کنار هیچ زیادی هم یخش آب شده بود.عینک

 

روژینا و گلسا

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گلسای من می باشد