مهمونی خونه خاله صدیقه

![]()
چند وقتیه که گلسا رو زیاد مهمونی میبرم مخصوصا جاهایی که بچه دارن که گلسا هم بازی کردن با بچه ها رو یاد بگیره و سرگرم باشه هم اینکه غریبی کردنش کمتر بشه تا الان هم خیلی بهتر شده و دیگه گریه نمی کنه یا بخواد مدام به من آویزون باشه
.
مهمونی ایندفعه روز پنج شنبه بود. با گلسا رفتیم خونه خاله صدیقه
از دوستای دوره دانشگاهم که هنوزم با هم رفت و آمد داریم و نی نی کوچولویی داره به اسم روژینا
.
تا رسیدیم نی نی گل گذاشتم توی روروءکش اونم صاف رفت طرف ظرف میوه
و یه هلو برداشت بعد یه نگاهی به همه کرد و انداختش و تا خواست بره سراغ گلابی ظرف میوه رو برداشتم گذاشتم بالا
.
بعد که خاله صدیقه پذیرایی کرد گلسا با دهن باز
میومد پیش من که شربت و بستتنی و میوه .... بذارم دهنش.یا سر وقت باند ضبط بود یا میرفت کنار در آشپزخونه سرک میکشید یه نگاهی به دوستم میکرد
.یا با روروأک گشت زنی میکرد.
اینقدرم گلسا و روژینا سینی ظرف بستنی رو بکش بکش کردن
تا همه بستنی روژینا ریخت روی فرش
.
روژینا کوچولو سی دی چرا گذاشته بود و همزمان میخوند
و دور پذیرایی میدوید گلسا هم واستاده بود نگاش میکرد و غش غش میخندید
خیلی از این بپر بپر و بدو بدو خوشش اومده بود.
موقع عکس گرفتن این دو تا ووروجک گذاشتیم روی مبل که پیش هم بشینن اول گلسا موهای روژینا کشید.بعد همش از مبل میخواست آویزون بشه پایین رو نگاه کنه یا اینکه این ور و اون ور یه چیزی گیر بیاره بکشه خلاصه با یه زوری تونستیم عکس بگیریم.
.
گلسا غریبی کردن رو که گذاشته بود کنار هیچ زیادی هم یخش آب شده بود.
روژینا و گلسا


مهمونی خونه خاله صدیقه 



