گلساگلسا، تا این لحظه 10 سال و 21 روز سن دارد

گلسای من

عید-91

1391/3/19 11:42
نویسنده : مامان مونا
528 بازدید
اشتراک گذاری

شروع عید 91 برای ما با عروسی یکی از بهترین عزیزانمون رویا جان ( برادر زاده بابایی ) بود. 24 اسفند از بوشهر حرکت کردیم و دو روز اصفهان استراحت کردیم که مثل همیشه اول یه سر به بازار و  33 پل و نقش جهان و دیگر دیدنیهای اصفهان زدیم ( همراه با خوردن دیزی سنگی ) و بیست و ششم رفتیم سنندج که از همدان تا سنندج همچین برفی میبارید . در شب برفی بیست و هفتم مراسم عقد کنون با رسم و رسومات کردی انجام شد .که خیلی قشنگ و دیدنی بود و ما خیلی دوست داشتیم  گلسا میگفت : مونا چشمام و بگیر برف میره تو چشمم . و فردای اون روز به بازار سنندج و آبیدر رفتیم و  برف بازی و سرسره بازی کردیم و گلسا خیلی خوشش اومده بود و حسابی خیس خیس شدیم و  اول فروردین هم جشن عروسی با آهنگ و رق.ص و رسومات کردی برگزار شد و بوق بوق کردن و دنبال عروس رفتن و هی بین راه ایستادن و رق.صیدن و اینقدر هوا سرد بود که شب عروسی توی آبیدر پیاده شدیم میلرزیدیم و هر چی فیلم گرفته بودم لرزش داشت ولی خیلی عالی بود و خاطره به یاد موندنی واسمون بجا گذشت به گلسا میگفتم تو یاد گرفتی کردی برقصی ؟ به مامانم یاد بده . گلسا : آره . یکی پات جلو و یکی پات پشت و رق.صی که یاد گرفته بود تقریبا مثل رژه رفتن بود  کلی خوشش اومده بود طوری که اصلا نمی اومد بشینه و کلی حرص فیلم بردار و درآورده بود و هر چی هنر داشت رو کرد. و چهارم هم برگشتیم بوشهر و عید دیدنی و دید و بازدید خونه بقیه فامیل . هفتم فروردین تولد معصومه جان (خانم پسر عمه ام ) بود که اونجا هم خیلی خوش گذشت و عالی بود و گلسا تا تونست ر.ق.صید. و برای من که یه تکونم بلد نیستم به خودم بدم اینهمه هنر نمایی گلسا واسم جالب و تعجب آور بود.

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گلسای من می باشد