گلسای من

نی نی گل

گلسای شکلاتی 38 ماهگیت مبارک.

گلسا کوچولوی ما بَن بِن بُن ١ رو تموم کرده و حدود ٥٤ کلمه رو میتونه بخونه.راست و چپ رو هم یاد گرفته . گلسا موقعه خواندن کلمه نان  رو به بابایی: بابا این نان ِ  ، نون نیست آ . توی مغازه خشکبار فروشی گلسا یه ریز میگفت شکلات میخوام هر چی بهش میگم گلسا خونه شکلات زیاد داریم مگه ول کن بود به شکلات دونه ایی هم راضی نمی شد اونجا هم حداقل شش هفت نفری بودن خلاصه یه بسته شکلات بزرگ که انتخاب کرده بود خریدیم و دادیم دستش. گلسا بسته شکلات رو بو کرده و میگه : هوووووم م م م . مونا بوی شکلات میده. احتمالا اونجا همه با دیدن ما که کلنجار میریم با گلسا فکر کردن که ما چقدر خسیسیم .گلسا واقعا عاشقه شکلاته و زیاده روی کردنش در خوردن شکلات...
2 بهمن 1390

از احوالات مهر و آبان ماه گلسا

مهر ماه یکی از دوستان اومده بودن خونمون  که یه نی نی کوچولوی ناز داشتن. آقای مهمون برای اینکه بچه ها سرگرم بشن به گلسا گفت توپش بیاره و گلسا رفت و یه توپ خیلی بزرگ آورد. آقای مهمان : وای چه توپه گنده ایی !!!!!! گلسا : گنده چیه؟ بزرگ . بابا : گلسا غذاتو بخور تا بزرگ بشی گلسا یه قاشق از غذاش خورد و گفت : ببین هنوز کوچولوام . گلسا : شب بخیر من : شب بخیر مامان گلسا : نه بگو شب بخیر قربونت بشم من یا شب بخیر عزیز دلم. یکی دو تا بیسکویت لیدی فینگر توی پلاستیکش مونده بود روی میز .بعد از شام گلسا اومده میگه : مونا میخوام بیسکویت بخورم من : گلسا الان نه تازه شام خوردی. گلسا : حیفه بذار بخورمش.   گلسا : اباییم ...
1 بهمن 1390

عزیز من گل من تولدت مبارک تولدت مبارک

نازنینم گلسای من تولد سه سالگیت مبارککککککککککککککک.                 جمعه 4 آذر 90 سومین ساله تولده گلسای عزیزم بود که یه جشن کوچولو واسش گرفتیم. گلسا خیلی خوشحال بود از شب قبل لباس عروسش پوشیده بود و با عروسکش در مورد تولد حرف میزد و شعر میخوند تا فردا هم که صبح پاشد یه ریز لباس عروسش تنش بود. منم دلم نمی اومد عوضش کنم. و با هر بادکنک یا وسیله تزیینی که آویزون میکردیم واسه خودش میخوند: تَبَل بُلِت مبارک .(تولدت مبارک). کیک تولدشم خودم درست کردم که موقع تزیینش گلسا هم کنارم نشسته بود و تا تونست خامه بازی کرد. هدیه تولدش اگه نقدی بود میبرد توی کمدش میذاشت و...
1 بهمن 1390
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گلسای من می باشد